zusammenzuziehen
منتقل شدن، ساکن شدن (در مکانی جدید)، جمع کردن
Bedeutungen
1
نقل مکان کردن دو یا چند نفر به یک محل سکونت مشترک، اغلب با هدف تشکیل خانواده یا زندگی مشترک.
- Nach ihrer Heirat beschlossen sie, in eine gemeinsame Wohnung zusammenzuziehen.پس از ازدواجشان، تصمیم گرفتند به یک آپارتمان مشترک نقل مکان کنند.
- Die Geschwister zogen nach dem Tod ihrer Eltern in das elterliche Haus zusammen.خواهر و برادرها پس از مرگ والدینشان به خانه پدری نقل مکان کردند.
2
گرد هم آمدن یا تجمع کردن افراد یا گروهها در یک مکان یا برای یک هدف مشخص، اغلب با رویکردی استراتژیک یا هماهنگ.
- Die Oppositionsparteien zogen zusammen, um eine gemeinsame Front gegen die Regierung zu bilden.احزاب مخالف برای تشکیل جبههای مشترک علیه دولت گرد هم آمدند.
- Alle verfügbaren Kräfte zogen sich im Krisenfall in der Festung zusammen.تمام نیروهای موجود در شرایط بحرانی در قلعه جمع شدند.
3
منقبض شدن، فشرده شدن یا کوچک شدن مواد یا اشیاء تحت تأثیر عوامل خارجی مانند سرما یا فشار.
- Bei Kälte ziehen sich die Metallteile des Brückenbaus zusammen.در سرما، اجزای فلزی سازه پل منقبض میشوند.
- Die Muskeln des Athleten zogen sich vor dem Sprung zusammen.عضلات ورزشکار قبل از پرش منقبض شدند.