zusammenzuzucken
تکانی خوردن، از جا پریدن
Bedeutungen
1
kein
به معنای واکنش ناگهانی و غیرارادی بدن به محرکی ناخوشایند، ترسناک یا دردناک؛ جمع شدن بدن به نشانه انقباض یا ترس.
- Bei dem lauten Knall zuckte sie unwillkürlich zusammen und ihr Herz begann schneller zu schlagen.با صدای بلند ناگهانی، او ناخودآگاه از جا پرید و قلبش شروع به تپیدن سریعتر کرد.
- Der Patient zuckte bei der Berührung der Wunde schmerzhaft zusammen.بیمار با لمس زخم، از درد به خود لرزید.