zuschleifen
تراشیدن، صیقل دادن (برای شکل دادن)
Beispiele
- Endlich aber kamen sie auf den Einfall, kleine, recht harte Knochensplitter auf Kieselsteinen in Nähnadelform ''zuzuschleifen'', und in diese dann mit glühend gemachten Nägeln an deren oberem Ende ein Loch hineinzubohren.اما سرانجام به این فکر افتادند که استخوانهای کوچک و نسبتاً سخت را به شکل سوزن خیاطی روی سنگهای رودخانهای بتراشند و سپس با میخهای داغ شده، سوراخی در انتهای بالایی آنها ایجاد کنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با سایش یا تراشیدن، چیزی را به شکل خاصی درآوردن، صاف کردن یا تیز کردن
- Der Handwerker schleift die Kanten des Holzes zu.صنعتگر لبههای چوب را صاف میکند.
- Er hat das Messer scharf zugeschliffen.او چاقو را تیز کرده است.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی را با تلاش زیاد به شکلی خاص درآوردن یا آماده کردن
- Sie mussten den Vertrag noch etwas zuschleifen, bis er perfekt war.آنها مجبور بودند قرارداد را کمی بیشتر اصلاح کنند تا کامل شود.
- Der Trainer schleift die Mannschaft für das Finale zu.مربی تیم را برای فینال آماده میکند.