zuspitzen

Aussprache: /ˈt͡suːˌʃpɪt͡sən/
Wortzerlegung: zu·spit·zen
فعل

تیز کردن، اوج گرفتن، تشدید شدن

Beispiele

  • Kannst du mir bitte die Buntstifte ''zuspitzen''?می‌توانی لطفا مداد رنگی‌ها را برایم تیز کنی؟
  • Der Knochen ''spitzt'' sich zum Rückenmark hin ''zu''.استخوان به سمت نخاع باریک‌تر می‌شود.
  • Der Preiskampf am Markt ''spitzt'' sich ''zu''.جنگ قیمت در بازار در حال اوج گرفتن است.
  • Eine Reihe falscher Entscheidungen ''spitzte'' die Krise ''zu''.مجموعه‌ای از تصمیمات اشتباه بحران را تشدید کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را تیز یا نوک‌تیز کردن

  • Er spitzte den Bleistift, bevor er mit dem Zeichnen begann.او مداد را تیز کرد قبل از اینکه شروع به نقاشی کند.
  • Man muss das Werkzeug regelmäßig zuspitzen, damit es scharf bleibt.باید ابزار را مرتباً تیز کرد تا تیز بماند.
2 sich

وضعیت یا بحرانی وخیم‌تر شدن یا به اوج خود رسیدن

  • Die politische Lage spitzt sich immer weiter zu.وضعیت سیاسی هر لحظه وخیم‌تر می‌شود.
  • Der Konflikt droht sich zuzuspitzen.درگیری در آستانه اوج گرفتن است.