zustoßen

Aussprache: /ˈtsuːˌʃtoːsn̩/
Worttrennung: zu·sto·ßen
فعل

وارد کردن ضربه (با چاقو یا شیء نوک‌تیز)، حمله کردن

Beispiele

  • Wieder ''stieß'' sie mit dem Degen ''zu'', aber noch immer parierte ihr Gegner nicht.دوباره با شمشیر ضربه زد، اما حریفش هنوز دفع نمی‌کرد.
  • Eine Sandviper, hoch aufgereckt, bereit ''zuzustoßen'', starrte mich an.یک افعی، که صاف ایستاده بود، آماده حمله کردن، به من خیره شده بود.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

رخ دادن، اتفاق افتادن (معمولاً چیزی ناخوشایند)

  • Was ist dir zugestoßen?چه بلایی سرت آمده؟ / چه اتفاقی برایت افتاده است؟
  • Ich hoffe, dir ist nichts Schlimmes zugestoßen.امیدوارم اتفاق بدی برایت نیفتاده باشد.
2 an + Akkusativ

با فشار به چیزی برخورد کردن، ضربه زدن

  • Er hat sich den Kopf an der Tür zugestoßen.او سرش را به در کوبید.
  • Beim Gehen ist er an einen Pfosten zugestoßen.هنگام راه رفتن به یک تیرک برخورد کرد.
3 zu + Dativ

به گروه یا جمعی پیوستن، ملحق شدن

  • Möchtest du unserer Gruppe zustoßen?آیا می‌خواهی به گروه ما بپیوندی؟
  • Einige neue Mitglieder sind dem Verein zugestoßen.چند عضو جدید به باشگاه ملحق شده‌اند.