zuteilwerden
نصیب شدن، بهرهمند شدن، اعطا شدن
Beispiele
- Eine große Ehre ist beim Gegner FC Fulham bereits Trainer Roy Hodgson ''zuteilgeworden.افتخار بزرگی پیش از این نصیب روی هاجسون، مربی تیم حریف، فولام شده بود.
Bedeutungen
1
Dativ (wem)
نصیب کسی شدن، به کسی اعطا شدن یا قسمت شدن (معمولاً چیزی مثبت یا منفی).
- Ihm wurde die Ehre zuteil, die Rede zu halten.این افتخار نصیب او شد که سخنرانی کند.
- Manchmal wird uns auch Unglück zuteil.گاهی اوقات بدشانسی هم نصیب ما میشود.