zutrauen
به کسی اعتماد داشتن (که کاری را انجام دهد)، از کسی انتظار داشتن، به خود جرأت دادن
Beispiele
- Ich ''traue'' es ihm ''zu,'' über die Hürde zu springen.من به او اعتماد دارم که از مانع بپرد.
- Diese Indiskretion ist ihr durchaus ''zuzutrauen.این بیاحتیاطی کاملاً از او انتظار میرود.
- Zuzutrauen'' wäre es ihr.از او انتظار میرفت.
- Traust'' du dir ''zu,'' dort alleine hinzugehen?آیا به خودت جرأت میدهی که تنها به آنجا بروی؟
Bedeutungen
1
Dativ + Akkusativ / Dativ + Infinitiv mit zu
به کسی اعتماد داشتن که بتواند کاری را انجام دهد، کسی را لایق کاری دانستن
- Ich traue ihm diese Aufgabe zu.من این کار را به او میسپارم (به او اعتماد دارم که از پسش برمیآید).
- Das hätte ich ihm nie zugetraut.من هرگز فکر نمیکردم او بتواند چنین کاری کند.
2
sich + Dativ + Infinitiv mit zu
(sich) جرأت انجام کاری را داشتن، به خود جرأت دادن
- Ich traue mir zu, diese Prüfung zu bestehen.من به خودم جرأت میدهم که این امتحان را قبول شوم.
- Sie traute sich nicht zu, alleine zu reisen.او به خودش جرأت نمیداد که تنها سفر کند.