zuwandern
مهاجرت کردن، کوچ کردن (به یک منطقه)
Beispiele
- Die Stadt wuchs rasant, denn viele sind damals aus den umliegenden Dörfern ''zugewandert''.شهر به سرعت رشد کرد، زیرا در آن زمان بسیاری از روستاهای اطراف به آنجا مهاجرت کرده بودند.
Bedeutungen
1
(in + Akkusativ / nach + Dativ)
به یک منطقه یا کشور جدید مهاجرت کردن، معمولاً به دلیل یافتن کار یا شرایط زندگی بهتر.
- Viele Menschen wandern in die Städte zu, um Arbeit zu finden.بسیاری از مردم برای یافتن کار به شهرها مهاجرت میکنند.
- In den letzten Jahren sind viele Fachkräfte aus dem Ausland zugewandert.در سالهای اخیر، بسیاری از متخصصان از خارج از کشور مهاجرت کردهاند.