zuzudrängen
فشار آوردن، اصرار کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (Person) + zu + Dativ (Ort/Situation)
وارد شدن به مکانی یا موقعیتی با اصرار زیاد و بدون دعوت یا اجازه؛ خود را به زور به دیگران تحمیل کردن.
- Er versuchte, sich auf die Gästeliste zuzudrängen, obwohl er keine Einladung erhalten hatte.او تلاش کرد خود را به لیست مهمانان تحمیل کند، هرچند هیچ دعوتی دریافت نکرده بود.
- Die aufdringlichen Verkäufer drängten sich den potenziellen Kunden förmlich zu, um ihre Produkte anzupreisen.فروشندگان مزاحم عملاً خود را به مشتریان بالقوه تحمیل میکردند تا محصولاتشان را تبلیغ کنند.