zuzuhaben
داشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
بسته بودن کامل و بدون حرکت، به ویژه در مورد چشمها در هنگام خواب عمیق یا بیهوشی، یا دهان در حالت سکوت یا انجماد.
- Nach der anstrengenden Reise schlief er tief und fest, seine Augen fest zugehabt.پس از سفر پرمشقت، او عمیقاً خوابید و چشمانش را محکم بسته بود.
- Vor Schreck hatte sie den Mund weit aufgerissen und ihn dann wie erstarrt zugehabt.از ترس دهانش را کاملاً باز کرده بود و سپس آن را انگار که میخکوب شده باشد، بسته نگه داشت.
2
mit + Dativ
درگیر بودن یا مشغول بودن به کاری، اغلب با اشاره به یک وضعیت خاص یا یک تعهد.
- Er hatte mit einer wichtigen Verhandlung zugehabt und konnte daher nicht teilnehmen.او مشغول یک مذاکره مهم بود و بنابراین نمیتوانست شرکت کند.
- Die gesamte Abteilung hatte mit der Vorbereitung der Jahresbilanz zugehabt.کل بخش مشغول آمادهسازی ترازنامه سالانه بود.