zuzuhaken
قلاب کردن، بستن (با قلاب)
Bedeutungen
1
Akkusativ
گیر کردن یا قلاب شدن به چیزی، اغلب به صورت ناخواسته یا با نیروی زیاد.
- Der Reißverschluss seines Mantels hakte unerwartet zu und ließ sich kaum lösen.زیپ کتش به طور غیرمنتظره گیر کرد و به سختی باز میشد.
- Beim Klettern hakte sein Schuh an einem hervorstehenden Felsen zu.هنگام کوهنوردی، کفشش به سنگی بیرونزده قلاب شد.
2
Akkusativ
به طور استعاری، به چیزی چسبیدن یا به آن وابسته شدن، اغلب به شکلی منفی یا غیرقابل رهایی.
- Er neigt dazu, sich an alten Gewohnheiten festzuhaken, selbst wenn sie ihm schaden.او تمایل دارد به عادات قدیمی بچسبد، حتی اگر به او آسیب بزنند.
- Die Debatte hakte sich in Details fest, sodass das eigentliche Thema in den Hintergrund trat.بحث در جزئیات گیر کرد، به طوری که موضوع اصلی به حاشیه رانده شد.