zuzukneifen
باید بستن، باید تنگ کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
به معنای بستن محکم و سریع چیزی، به ویژه چشمها در اثر درد، ترس یا انقباض، یا مشت دست.
- Vor Schmerz kniff er die Augen zusammen und hielt sich die Stirn.او از درد چشمانش را به هم فشرد و پیشانیاش را گرفت.
- Sie kniff die Faust zusammen, als sie die Ungerechtigkeit sah.او مشتش را گره کرد وقتی بیعدالتی را دید.
2
Akkusativ
به معنای تنگ کردن یا چفت کردن چیزی، مانند درز یا شکاف.
- Der Mechaniker musste die Dichtung sorgfältig zuzukneifen, um das Leck zu verhindern.مکانیک مجبور بود درزگیر را با دقت چفت کند تا از نشت جلوگیری شود.
- Die beiden Teile ließen sich nicht richtig zuzukneifen, was auf eine Fehlkonstruktion hindeutete.دو قطعه به درستی چفت نمیشدند، که نشاندهنده نقص در طراحی بود.