zuzukriechen
برای خزیدن، به سمت خزیدن
Bedeutungen
1
zu + Dativ
به صورت فیزیکی و با زحمت به سمت مکانی یا شخصی خزیدن، اغلب با نشانهای از ترس، خجالت یا انفعال.
- Es ist seine tiefste Angst, vor einer Menschenmenge sprechen zu müssen, und er versucht, sich vor dieser Aufgabe zuzukriechen.ترس عمیق او این است که مجبور شود در مقابل جمعیت صحبت کند و او سعی میکند از این وظیفه شانه خالی کند (به سمت خود بخزد).
- Der verletzte Hund versuchte, sich unter dem Busch zuzukriechen, um vor dem Lärm zu fliehen.سگ زخمی سعی کرد برای فرار از سر و صدا، خود را زیر بوته پنهان کند (بخزد).
2
zu + Dativ
به صورت مجازی یا روانی، به تدریج و با انفعال به سمت وضعیتی نامطلوب یا انزوا کشیده شدن؛ گوشهگیر شدن و از جامعه دور شدن.
- Er hat die Fähigkeit verloren, sich auf seine Arbeit zu konzentrieren, und scheint nur noch zuzukriechen.او توانایی تمرکز بر کارش را از دست داده است و به نظر میرسد که فقط در خود فرو میرود.
- Die ständige Kritik führte dazu, dass sie sich immer mehr zurückzog und nur noch zuzukriechen schien.انتقادات مداوم باعث شد که او بیشتر و بیشتر گوشهگیر شود و به نظر میرسید که فقط در خود فرو میرود.