zuzuschmeissen

Aussprache: /ˌt͡suːt͡suːˈʃmaɪ̯sn̩/
Worttrennung: zu·zu·schmeis·sen
Wort

اضافه کردن، پرتاب کردن، انداختن (به صورت ناگهانی یا با عجله)

Bedeutungen

1 Akkusativ

بستن یا تعطیل کردن چیزی (مانند مغازه یا محل کار) به طور ناگهانی، اغلب با عصبانیت یا بی‌میلی.

  • Nach dem Streit mit dem Chef schmiss er die Werkstatt kurzerhand zu.پس از مشاجره با رئیس، او به سرعت کارگاه را تعطیل کرد.
  • Wegen des unerwarteten Streiks musste das Theater seine Pforten vorzeitig zuzuschmeißen.به دلیل اعتصاب غیرمنتظره، تئاتر مجبور شد زودتر درهای خود را ببندد.
2 Akkusativ

به هم ریختن یا خراب کردن چیزی، اغلب به صورت فیزیکی یا ساختاری.

  • Der Sturm hat das alte Dach fast komplett zugeschmissen.طوفان تقریباً سقف قدیمی را به طور کامل به هم ریخت.
  • Er warf die Akten achtlos auf den Tisch und schmiss das ganze System durcheinander.او پرونده‌ها را بی‌دقت روی میز انداخت و کل سیستم را به هم ریخت.