zuzuschmeissen
اضافه کردن، پرتاب کردن، انداختن (به صورت ناگهانی یا با عجله)
Bedeutungen
1
Akkusativ
بستن یا تعطیل کردن چیزی (مانند مغازه یا محل کار) به طور ناگهانی، اغلب با عصبانیت یا بیمیلی.
- Nach dem Streit mit dem Chef schmiss er die Werkstatt kurzerhand zu.پس از مشاجره با رئیس، او به سرعت کارگاه را تعطیل کرد.
- Wegen des unerwarteten Streiks musste das Theater seine Pforten vorzeitig zuzuschmeißen.به دلیل اعتصاب غیرمنتظره، تئاتر مجبور شد زودتر درهای خود را ببندد.
2
Akkusativ
به هم ریختن یا خراب کردن چیزی، اغلب به صورت فیزیکی یا ساختاری.
- Der Sturm hat das alte Dach fast komplett zugeschmissen.طوفان تقریباً سقف قدیمی را به طور کامل به هم ریخت.
- Er warf die Akten achtlos auf den Tisch und schmiss das ganze System durcheinander.او پروندهها را بیدقت روی میز انداخت و کل سیستم را به هم ریخت.