zuzuschwanken
متزلزل شدن، نوسان کردن
Bedeutungen
1
zu + Dativ
نشان دادن تمایل یا گرایش به سمت یک جهت، وضعیت یا نتیجه خاص، اغلب با عدم قطعیت یا تردید همراه است.
- Die öffentliche Meinung schwankte in der Frage der Reformen zu einer ablehnenden Haltung.افکار عمومی در مورد مسئله اصلاحات به سمت موضعی رد کننده متمایل شد.
- Nach langer Debatte schwankte der Ausschuss schließlich zu einem Kompromissvorschlag zu.پس از بحث طولانی، کمیته در نهایت به سمت یک پیشنهاد مصالحه گرایش یافت.