zuzuwanken

Aussprache: /ˈtsuːtsuːˌvaŋkn̩/
Worttrennung: zu·zu·wan·ken
Erweiterter Infinitiv

متزلزل شدن، لرزیدن، نوسان کردن (مصدر با zu)

Bedeutungen

1 jemandem/etwas (Dativ) zuzuwanken

نشان دادن تمایل یا گرایش غیرمستقیم یا ظریف به سمت یک ایده، دیدگاه، یا شخص، اغلب در زمینه‌های فلسفی، روانشناختی یا اجتماعی (شکل مصدری با zu).

  • Die Tendenz, sich einer bestimmten Denkweise zuzuwanken, kann die objektive Beurteilung von Fakten erschweren.تمایل به گرایش یافتن به سمت یک طرز فکر خاص می‌تواند ارزیابی عینی حقایق را دشوار کند.
  • Es ist wichtig, offen dafür zu sein, sich neuen Perspektiven zuzuwanken, anstatt an alten Überzeugungen festzuhalten.مهم است که برای گرایش یافتن به سمت دیدگاه‌های جدید، به جای پایبندی به باورهای قدیمی، گشوده باشیم.