zuzuwarten
منتظر ماندن
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ
صبر کردن و انتظار کشیدن برای وقوع یک رویداد، یا رسیدن یک شخص، اغلب با حالتی از امید، اضطراب یا آمادگی.
- Wir müssen auf weitere Anweisungen zuzuwarten.ما باید منتظر دستورالعملهای بیشتر باشیم.
- Die Diplomaten warteten auf eine Gelegenheit zuzuwarten, um ihre Forderungen vorzubringen.دیپلماتها منتظر فرصتی بودند تا خواستههای خود را مطرح کنند.