zwingen

Aussprache: /ˈtsvɪŋən/
Worttrennung: zwin·gen
فعل

مجبور کردن، وادار کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ + zu + Dativ / Akkusativ + Infinitiv mit "zu"

کسی را به انجام کاری وادار کردن، مجبور کردن.

  • Der Lehrer zwang die Schüler, die Aufgabe zu wiederholen.معلم دانش‌آموزان را مجبور کرد که تکلیف را تکرار کنند.
  • Sie zwang ihn, ihr die Wahrheit zu sagen.او او را وادار کرد که حقیقت را به او بگوید.
2 sich (reflexiv) + zu + Dativ / Infinitiv mit "zu"

خود را به انجام کاری وادار کردن؛ به خود فشار آوردن.

  • Er zwang sich, weiterzulaufen, obwohl er erschöpft war.او خود را وادار کرد که به دویدن ادامه دهد، گرچه خسته بود.
  • Sie musste sich zum Lernen zwingen.او مجبور بود خود را به درس خواندن وادار کند.