zwingen
مجبور کردن، وادار کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + zu + Dativ / Akkusativ + Infinitiv mit "zu"
کسی را به انجام کاری وادار کردن، مجبور کردن.
- Der Lehrer zwang die Schüler, die Aufgabe zu wiederholen.معلم دانشآموزان را مجبور کرد که تکلیف را تکرار کنند.
- Sie zwang ihn, ihr die Wahrheit zu sagen.او او را وادار کرد که حقیقت را به او بگوید.
2
sich (reflexiv) + zu + Dativ / Infinitiv mit "zu"
خود را به انجام کاری وادار کردن؛ به خود فشار آوردن.
- Er zwang sich, weiterzulaufen, obwohl er erschöpft war.او خود را وادار کرد که به دویدن ادامه دهد، گرچه خسته بود.
- Sie musste sich zum Lernen zwingen.او مجبور بود خود را به درس خواندن وادار کند.