zurückzwingen
مجبور کردن به بازگشت، عقب راندن با زور، سرکوب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (شخص یا شیء)
کسی یا چیزی را با استفاده از زور، فشار یا اجبار به موقعیت، حالت یا مکان قبلی برگرداندن.
- Die Polizei zwang die Demonstranten zurück auf den Platz.پلیس تظاهرکنندگان را با زور به میدان عقب راند.
- Der Arzt zwang den Patienten zurück in sein Bett.دکتر بیمار را با زور به تختش برگرداند.
2
Akkusativ (احساس یا واکنش)
سرکوب کردن، کنترل کردن یا مهار کردن احساسات، واکنشها یا تمایلات قوی.
- Er zwang seine Wut zurück und blieb ruhig.او خشم خود را سرکوب کرد و آرام ماند.
- Sie musste ihre Tränen zurückzwingen, um nicht schwach zu erscheinen.او مجبور بود اشکهایش را سرکوب کند تا ضعیف به نظر نرسد.