zwängen

Aussprache: /ˈtsvɛŋən/
Worttrennung: zwän·gen
فعل

به زور جا دادن، فشار دادن، چپاندن، مجبور کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ + in/durch + Akkusativ

چیزی را با فشار و زور زیاد در فضایی تنگ یا محدود جا دادن.

  • Er zwängte seine Koffer in den kleinen Kofferraum.او چمدان‌هایش را با زور در صندوق عقب کوچک جا داد.
  • Sie musste sich durch die enge Tür zwängen.او مجبور شد خودش را از در تنگ رد کند.
2 Akkusativ + zu + Infinitiv

کسی را مجبور کردن که کاری را انجام دهد یا در موقعیتی قرار گیرد که دوست ندارد (اغلب با اکراه).

  • Man kann niemanden zu einer Heirat zwängen.نمی‌توان کسی را به ازدواج مجبور کرد.
  • Er zwang sich, die bittere Medizin zu schlucken.او خودش را مجبور کرد که داروی تلخ را قورت دهد.