zwängen
به زور جا دادن، فشار دادن، چپاندن، مجبور کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + in/durch + Akkusativ
چیزی را با فشار و زور زیاد در فضایی تنگ یا محدود جا دادن.
- Er zwängte seine Koffer in den kleinen Kofferraum.او چمدانهایش را با زور در صندوق عقب کوچک جا داد.
- Sie musste sich durch die enge Tür zwängen.او مجبور شد خودش را از در تنگ رد کند.
2
Akkusativ + zu + Infinitiv
کسی را مجبور کردن که کاری را انجام دهد یا در موقعیتی قرار گیرد که دوست ندارد (اغلب با اکراه).
- Man kann niemanden zu einer Heirat zwängen.نمیتوان کسی را به ازدواج مجبور کرد.
- Er zwang sich, die bittere Medizin zu schlucken.او خودش را مجبور کرد که داروی تلخ را قورت دهد.