reinzwängen
با فشار در چیزی جا دادن، به زور در چیزی فرو کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas/jemanden) in + Akkusativ (einen Ort) reinzwängen
(عامیانه) چیزی یا کسی را با زور و فشار زیاد در فضایی تنگ و محدود جا دادن یا وارد کردن. (معادل عامیانه hineinzwängen)
- Er zwängte sich mit seiner großen Tasche in den Aufzug rein.او با کیف بزرگش خودش را با زور در آسانسور جا داد.
- Sie zwängte die restlichen Einkäufe in den Kühlschrank rein.او خریدهای باقیمانده را با زور در یخچال جا داد.