zwölfmal
دوازده بار، دوازده مرتبه
Bedeutungen
1
اشاره به تکرار یک عمل یا رویداد برای دوازده بار.
- Der Zug fährt zwölfmal täglich nach Berlin.قطار روزی دوازده بار به برلین میرود.
- Er hat zwölfmal versucht, den Computer zu reparieren.او دوازده بار تلاش کرد کامپیوتر را تعمیر کند.
- Wir haben zwölfmal die Adresse gewechselt.ما دوازده بار آدرس را عوض کردیم.