zwacken

Aussprache: /ˈtsvakn̩/
Wortzerlegung: zwa·cken
فعل

کشیدن (پوست)، نیشگون گرفتن (با درد کم)، اذیت کردن (با درد کم)

Beispiele

  • In seinem neuen Buch erzählt er von den Raben, die es lieben, Hunden in den Schwanz zu ''zwacken'' und sich an ihrem Geheul zu weiden.او در کتاب جدیدش از کلاغ‌هایی می‌گوید که دوست دارند دم سگ‌ها را بکشند و از زوزه آن‌ها لذت ببرند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

نیشگون گرفتن، چنگ زدن، گاز گرفتن (با ابزار یا انگشت)

  • Sie zwackte ihn in den Arm, um seine Aufmerksamkeit zu bekommen.او را از بازویش نیشگون گرفت تا توجهش را جلب کند.
  • Mit der Zange zwackte er den Draht ab.با انبردست سیم را قطع کرد.
2 Akkusativ

دزدیدن چیزی کوچک، کش رفتن (عامیانه)

  • Er hat sich ein paar Süßigkeiten aus dem Laden gezwackt.او چند شیرینی از مغازه کش رفت.
  • Kannst du mir nicht ein bisschen von deinem Kuchen abzwacken?نمی‌توانی کمی از کیکت را به من بدهی؟ (کمی از کیکت را برای من جدا کنی؟)
3 es zwackt mich / etwas zwackt

کمی درد کردن، گزگز کردن، ناراحتی خفیف ایجاد کردن (معمولاً در مورد مفاصل یا عضلات)

  • Mir zwackt es im Knie, wenn ich lange sitze.وقتی طولانی می‌نشینم، زانویم کمی درد می‌کند.
  • Es zwackt mich im Rücken, ich sollte mich mehr bewegen.کمرم کمی درد می‌کند، باید بیشتر حرکت کنم.