abzwacken

Aussprache: /ˈapˌtsvakn̩/
Worttrennung: ab·zwa·cken
فعل

جدا کردن با انبردست، بریدن (قسمت کوچکی)، کم کردن (از سهم کسی)

Bedeutungen

1 Akkusativ (von + Dativ)

مقدار کمی از چیزی را (معمولاً پول یا سهم) به زور یا پنهانی جدا کردن یا کم کردن.

  • Er hat mir einen Teil meines Gehalts abgezwackt.او مقداری از حقوق مرا کم کرد.
  • Kann ich dir 5 Euro abzwacken?می‌توانم 5 یورو از تو بگیرم؟