abzwacken
جدا کردن با انبردست، بریدن (قسمت کوچکی)، کم کردن (از سهم کسی)
Bedeutungen
1
Akkusativ (von + Dativ)
مقدار کمی از چیزی را (معمولاً پول یا سهم) به زور یا پنهانی جدا کردن یا کم کردن.
- Er hat mir einen Teil meines Gehalts abgezwackt.او مقداری از حقوق مرا کم کرد.
- Kann ich dir 5 Euro abzwacken?میتوانم 5 یورو از تو بگیرم؟