aufzwingen
تحمیل کردن، مجبور کردن (چیزی را به کسی)
Bedeutungen
1
Dativ + Akkusativ
چیزی را به زور یا بدون رضایت به کسی تحمیل کردن
- Man kann niemandem seine Meinung aufzwingen.نمیتوان عقیده خود را به کسی تحمیل کرد.
- Die Regierung versuchte, dem Volk neue Gesetze aufzuzwingen.دولت تلاش کرد قوانین جدیدی را به مردم تحمیل کند.