zwanghaft

Aussprache: /ˈt͡svaŋhaft/
Worttrennung: zwang·haft
صفت

وسواسی، اجباری، قهری

Bedeutungen

1

ناشی از یک اجبار درونی یا وسواس فکری-عملی که فرد قادر به کنترل آن نیست و مجبور به انجام کاری می‌شود.

  • Er hat zwanghafte Tendenzen, seine Hände ständig zu waschen.او تمایلات وسواسی برای شستن مداوم دستانش دارد.
  • Die zwanghafte Ordnungsliebe störte die anderen.عشق اجباری به نظم، دیگران را آزار می‌داد.
  • Manche Menschen entwickeln zwanghafte Verhaltensweisen.برخی افراد رفتارهای اجباری را بروز می‌دهند.
2

به طور افراطی و غیرمنطقی بر روی یک موضوع یا عمل تمرکز کردن، به طوری که مانع زندگی عادی شود.

  • Seine zwanghafte Beschäftigung mit seiner Arbeit ließ ihm keine Zeit für Familie.مشغله قهری او با کارش، هیچ وقتی برای خانواده برایش باقی نمی‌گذاشت.
  • Sie hatte eine zwanghafte Angst vor Spinnen.او ترسی وسواس‌گونه از عنکبوت‌ها داشت.
  • Das zwanghafte Sammeln von Dingen kann ein Problem werden.جمع‌آوری قهری اشیاء می‌تواند به یک مشکل تبدیل شود.