zwangseinweisen
مجبور کردن به بستری شدن (در مرکز درمانی روانی)
Beispiele
- Und jetzt saß dieselbe Cath, meine schöne Cath, dort neben mir und fragte sich, ob sie mich ''zwangseinweisen'' lassen sollte, weil ich beim Candle-Light-Dinner in unserem Lieblingsrestaurant einen Witz gerissen hatte.و حالا همان کَت، کَت زیبای من، آنجا کنار من نشسته بود و با خود فکر میکرد که آیا باید مرا به دلیل اینکه در شام شمعی در رستوران مورد علاقهمان جوکی تعریف کرده بودم، «مجبور به بستری شدن» کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden)
کسی را برخلاف میلش به بیمارستان یا موسسهای بستری کردن، معمولاً به دلیل مشکلات روانی یا خطر برای خود/دیگران
- Der Richter musste entscheiden, ob der Patient zwangseingewiesen werden sollte.قاضی باید تصمیم میگرفت که آیا بیمار باید به اجبار بستری شود یا خیر.
- Sie wurde nach einem Nervenzusammenbruch zwangseingewiesen.او پس از یک فروپاشی عصبی به اجبار بستری شد.