zwangsernähren
مجبور به غذا دادن کردن، تغذیه اجباری کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (Objekt)
به زور به کسی غذا دادن، تغذیه اجباری کردن (معمولاً در شرایط خاص مانند زندان، بیمارستان یا در مورد حیوانات).
- Der Häftling wurde zwangsernährt, weil er das Essen verweigerte.زندانی به دلیل امتناع از غذا، مجبور به تغذیه اجباری شد.
- Manchmal müssen kranke Tiere zwangsernährt werden.گاهی اوقات حیوانات بیمار باید به زور تغذیه شوند.