zwangsernähren

Aussprache: /ˈtsvaŋsʔɛɐ̯ˌnɛːʁən/
Worttrennung: zwangs·er·näh·ren
فعل

مجبور به غذا دادن کردن، تغذیه اجباری کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (Objekt)

به زور به کسی غذا دادن، تغذیه اجباری کردن (معمولاً در شرایط خاص مانند زندان، بیمارستان یا در مورد حیوانات).

  • Der Häftling wurde zwangsernährt, weil er das Essen verweigerte.زندانی به دلیل امتناع از غذا، مجبور به تغذیه اجباری شد.
  • Manchmal müssen kranke Tiere zwangsernährt werden.گاهی اوقات حیوانات بیمار باید به زور تغذیه شوند.