قید
دو بار
جملات نمونه برای zweimal:
Ich habe jetzt schon ''zweimal'' vergeblich versucht, ihn zu erreichen.
من هماکنون دو بار بیهوده تلاش کردم تا با او تماس بگیرم.
„Nur ''zweimal'' schaffte es die Sportstudentin nicht unter die besten Zehn.“
«این دانشجوی ورزش فقط دو بار نتوانست جزو ده نفر برتر قرار بگیرد.»