zweiwöchig

Aussprache: /ˈt͡svaɪ̯ˌvœçɪç/
Worttrennung: zwei·wö·chig
صفت

دو هفته‌ای، دو هفته به طول انجامیده

Bedeutungen

1

چیزی که دو هفته طول می‌کشد یا دو هفته یک بار اتفاق می‌افتد.

  • Sie hat einen zweiwöchigen Urlaub in Italien geplant.او یک تعطیلات دو هفته‌ای در ایتالیا برنامه‌ریزی کرده است.
  • Der Kurs findet zweiwöchig statt, immer montags.این دوره دو هفته یک بار، همیشه دوشنبه‌ها برگزار می‌شود.
  • Wir erwarten eine zweiwöchige Lieferzeit für dieses Produkt.ما انتظار زمان تحویل دو هفته‌ای برای این محصول را داریم.