zweiwöchig
دو هفتهای، دو هفته به طول انجامیده
Bedeutungen
1
چیزی که دو هفته طول میکشد یا دو هفته یک بار اتفاق میافتد.
- Sie hat einen zweiwöchigen Urlaub in Italien geplant.او یک تعطیلات دو هفتهای در ایتالیا برنامهریزی کرده است.
- Der Kurs findet zweiwöchig statt, immer montags.این دوره دو هفته یک بار، همیشه دوشنبهها برگزار میشود.
- Wir erwarten eine zweiwöchige Lieferzeit für dieses Produkt.ما انتظار زمان تحویل دو هفتهای برای این محصول را داریم.