abzwicken

Aussprache: /ˈapˌt͡svɪkn̩/
Worttrennung: ab·zwi·cken
فعل

چیدن، جدا کردن (با ناخن یا ابزار)، قطع کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (چیزی که جدا می‌شود)

قسمتی از چیزی را با نیشگون گرفتن، چیدن یا بریدن جدا کردن، معمولاً با ابزار کوچک یا با انگشتان.

  • Sie zwickte eine kleine Blüte vom Strauch ab.او شکوفه کوچکی از بوته چید.
  • Er hat das lose Ende des Fadens abgezwickt.او انتهای شل نخ را با نیشگون جدا کرد.