abzwicken
چیدن، جدا کردن (با ناخن یا ابزار)، قطع کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (چیزی که جدا میشود)
قسمتی از چیزی را با نیشگون گرفتن، چیدن یا بریدن جدا کردن، معمولاً با ابزار کوچک یا با انگشتان.
- Sie zwickte eine kleine Blüte vom Strauch ab.او شکوفه کوچکی از بوته چید.
- Er hat das lose Ende des Fadens abgezwickt.او انتهای شل نخ را با نیشگون جدا کرد.