zwiegespalten

Aussprache: /ˈt͡sviːɡəˌʃpaltn̩/
Worttrennung: zwie·ge·spal·ten
صفت

دوپاره، دودل، مردد، دارای عقاید متضاد

Bedeutungen

1

دارای احساسات، عقاید یا نظرات متضاد و متناقض در مورد یک موضوع؛ مردد یا دودل بودن.

  • Er war zwiegespalten, ob er den Job annehmen sollte oder nicht.او در مورد اینکه آیا شغل را بپذیرد یا نه، دودل بود.
  • Die Bevölkerung ist in dieser Frage tief gespalten.جمعیت در این مسئله عمیقاً دوپاره است.
  • Ihre Gefühle waren zwiegespalten; sie liebte ihn, aber sie konnte ihm nicht vertrauen.احساسات او دوپاره بود؛ او را دوست داشت، اما نمی‌توانست به او اعتماد کند.