zwielichtig

Aussprache: /ˈt͡sviːˌlɪçtɪç/
Worttrennung: zwie·lich·tig
صفت

مشکوک، مسئله‌دار، ناباب، مبهم

Bedeutungen

1

دارای ظاهری یا رفتاری که باعث ایجاد شک و تردید می‌شود؛ غیرقابل اعتماد یا مشکوک.

  • Der Geschäftsmann machte einen zwielichtigen Eindruck.آن تاجر تأثیر مشکوکی از خود به جا گذاشت.
  • Seine zwielichtigen Geschäfte brachten ihn in Schwierigkeiten.معاملات مشکوک او او را به دردسر انداخت.
  • Man sollte zwielichtigen Angeboten nicht trauen.نباید به پیشنهادهای مشکوک اعتماد کرد.
2

مربوط به نور کم یا سایه، که در آن جزئیات به وضوح دیده نمی‌شوند؛ مبهم یا تاریک.

  • In der zwielichtigen Dämmerung konnte man die Umrisse kaum erkennen.در گرگ و میش مبهم، به سختی می‌شد خطوط کلی را تشخیص داد.
  • Das zwielichtige Licht im Wald machte die Wanderung unheimlich.نور مبهم در جنگل، پیاده‌روی را ترسناک می‌کرد.
  • Er bevorzugte zwielichtige Orte für seine geheimen Treffen.او مکان‌های کم‌نور و مبهم را برای دیدارهای مخفیانه‌اش ترجیح می‌داد.