zwiespältig

Aussprache: /ˈʦviːˌʃpɛltɪç/
Worttrennung: zwie·späl·tig
صفت

دوگانه، متناقض، دو دل

Bedeutungen

1

داشتن دو نظر یا احساس متضاد نسبت به چیزی یا کسی؛ دچار تردید یا عدم قطعیت بودن.

  • Er war zwiespältig, ob er die Wahrheit sagen oder lügen sollte.او در مورد اینکه حقیقت را بگوید یا دروغ، دو دل بود.
  • Die Meinungen über das neue Gesetz sind sehr zwiespältig.نظرات در مورد قانون جدید بسیار متناقض است.
  • Ich fühle mich zwiespältig wegen dieses Angebots; es klingt gut, aber etwas daran beunruhigt mich.من نسبت به این پیشنهاد احساس دوگانگی می‌کنم؛ خوب به نظر می‌رسد، اما چیزی در مورد آن مرا نگران می‌کند.