zurückzwingen

Aussprache: /t͡suˈʁʏkˌt͡svɪŋən/
Worttrennung: zu·rück·zwin·gen
فعل

مجبور کردن به بازگشت، عقب راندن با زور، سرکوب کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (شخص یا شیء)

کسی یا چیزی را با استفاده از زور، فشار یا اجبار به موقعیت، حالت یا مکان قبلی برگرداندن.

  • Die Polizei zwang die Demonstranten zurück auf den Platz.پلیس تظاهرکنندگان را با زور به میدان عقب راند.
  • Der Arzt zwang den Patienten zurück in sein Bett.دکتر بیمار را با زور به تختش برگرداند.
2 Akkusativ (احساس یا واکنش)

سرکوب کردن، کنترل کردن یا مهار کردن احساسات، واکنش‌ها یا تمایلات قوی.

  • Er zwang seine Wut zurück und blieb ruhig.او خشم خود را سرکوب کرد و آرام ماند.
  • Sie musste ihre Tränen zurückzwingen, um nicht schwach zu erscheinen.او مجبور بود اشک‌هایش را سرکوب کند تا ضعیف به نظر نرسد.