zuzwinkern

Aussprache: /ˈtsuːˌtsvɪŋkɐn/
Worttrennung: zu·zwin·kern
فعل

چشمک زدن (به کسی)

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem / einer Sache)

با یک چشم به کسی اشاره کردن، پیامی رساندن یا نشانه‌ای از شوخی، موافقت یا علاقه نشان دادن.

  • Er zwinkerte ihr heimlich zu, als der Lehrer nicht hinsah.وقتی معلم نگاه نمی‌کرد، او مخفیانه به او چشمک زد.
  • Sie zwinkerte dem Kellner zu, um ihm zu signalisieren, dass sie zufrieden war.او به پیشخدمت چشمک زد تا به او بفهماند که راضی است.