aufzwirbeln
تاب دادن (مو یا سبیل)، پیچاندن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aufzwirbeln)
چیزی را تاب دادن یا پیچاندن (مثلاً مو، سبیل) یا چیزی را که تاب خورده باز کردن.
- Er zwirbelte seinen Schnurrbart elegant auf.او سبیلش را با ظرافت تاب داد.
- Die Locken wurden auf dem Kopf aufgezwirbelt.موهای فر روی سر تاب داده شدند.