zwirnen
تابیدن نخ، تاب دادن چند رشته به هم
Beispiele
- Zwirn entsteht, wenn Fäden ''gezwirnt'' werden.نخ زمانی به دست میآید که رشتهها به هم تابیده شوند.
- Au, das ''zwirnt'' aber im Finger!آخ، این توی انگشت تیر میکشد (درد میکند)!
Bedeutungen
1
Akkusativ
دو یا چند نخ را به هم تاباندن تا یک نخ محکمتر ایجاد شود.
- Sie zwirnt den Faden.او نخ را میتاباند.
- Der Seiler zwirnt die Stricke.طنابساز طنابها را میتاباند.