zwirnen

Aussprache: /ˈtsvɪrnən/
Wortzerlegung: zwir·nen
فعل

تابیدن نخ، تاب دادن چند رشته به هم

Beispiele

  • Zwirn entsteht, wenn Fäden ''gezwirnt'' werden.نخ زمانی به دست می‌آید که رشته‌ها به هم تابیده شوند.
  • Au, das ''zwirnt'' aber im Finger!آخ، این توی انگشت تیر می‌کشد (درد می‌کند)!

Bedeutungen

1 Akkusativ

دو یا چند نخ را به هم تاباندن تا یک نخ محکم‌تر ایجاد شود.

  • Sie zwirnt den Faden.او نخ را می‌تاباند.
  • Der Seiler zwirnt die Stricke.طناب‌ساز طناب‌ها را می‌تاباند.