zwischenlanden

Aussprache: /ˈtsvɪʃn̩ˌlandn̩/
Worttrennung: zwi·schen·lan·den
فعل

توقف کوتاه در مسیر (هواپیما)، فرود آمدن در مسیر

Beispiele

  • Die asiatische Maschine sollte in Warschau ''zwischenlanden,'' verschwand aber kurz vorher vom Radar.هواپیمای آسیایی قرار بود در ورشو توقف کوتاه داشته باشد، اما مدت کوتاهی قبل از آن از رادار ناپدید شد.

Bedeutungen

1 intransitiv

در طول یک پرواز، در یک مکان میانی برای مدت کوتاهی فرود آمدن.

  • Der Flug musste in Frankfurt zwischenlanden.پرواز مجبور شد در فرانکفورت فرود بین راهی داشته باشد.
  • Wir werden auf dem Weg nach Tokio einmal zwischenlanden.ما در مسیر توکیو یک بار توقف بین راهی خواهیم داشت.