zwischenschalten
بینابین قرار دادن، میانجی قرار دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
دستگاه، فیلتر یا مرحلهای را بین دو مرحله/دستگاه دیگر قرار دادن
- Man kann einen Filter zwischenschalten, um das Signal zu verbessern.میتوان یک فیلتر را بینابین قرار داد تا سیگنال بهبود یابد.
- Er schaltete eine kurze Pause zwischen die beiden Vorträge.او یک استراحت کوتاه بین دو سخنرانی قرار داد.
2
Akkusativ
فرد ثالث یا میانجی را برای حل اختلاف وارد جریان کردن
- Wir mussten einen unabhängigen Vermittler zwischenschalten.ما مجبور شدیم یک میانجی مستقل را وارد ماجرا کنیم.
- Wenn ihr euch nicht einigt, solltet ihr einen Anwalt zwischenschalten.اگر به توافق نمیرسید، باید یک وکیل را واسطه کنید.