zwischenzeitlich
موقتاً، در این بین، در فاصله زمانی
Bedeutungen
1
در فاصله زمانی بین دو رویداد یا وضعیت؛ موقتاً.
- Er hat zwischenzeitlich in einer anderen Stadt gelebt.او در این بین در شهر دیگری زندگی کرده است.
- Wir warten auf die offizielle Bestätigung, haben aber zwischenzeitlich eine mündliche Zusage erhalten.ما منتظر تأیید رسمی هستیم، اما در این فاصله یک قول شفاهی دریافت کردهایم.
- Die Arbeiten am Haus sind noch nicht fertig, aber die Bewohner können zwischenzeitlich bei Freunden wohnen.کار روی خانه هنوز تمام نشده است، اما ساکنان میتوانند موقتاً نزد دوستانشان زندگی کنند.