abzwitschern
غیب شدن، جیم شدن، سریع رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به صورت مجازی و عامیانه، به سرعت و بدون اطلاع قبلی از جایی رفتن یا غیب شدن.
- Er hat nach der Party einfach abgezwitschert.او بعد از مهمانی به سادگی غیب شد.
- Sie musste schnell abgezwitschern, weil sie einen Termin hatte.او مجبور بود سریع برود چون قرار ملاقات داشت.
2
Akkusativ (Nachricht)
به سرعت یک خبر یا پیام را منتقل کردن (اغلب به صورت غیررسمی).
- Er zwitscherte die Neuigkeiten schnell ab.او به سرعت خبرها را منتقل کرد.
- Kannst du mir die wichtigsten Punkte abzwitschern?میتوانی نکات مهم را به سرعت به من بگویی؟